پیامک
باید به هر آنچه غصه پاتک بزنیم
یک سر به قشنگیای لک لک بزنیم
باغ از نفس بهار سرشار شده است
باید به پرنده ها پیامک بزنیم.
ای عشق!
دلم چندیست مجنون است ای عشق!
ز درد و داغ مشحون است ای عشق!
دگر روی دل من دست مگذار!
دلم از دست تو خون است ای عشق!
کوچة بنبست
ای دیده صد قافله دل، مست شما
نابودی غم در گرو هست شما
زین کوچة بنبست دلم را ببرید
ای آدرس بهار در دست شما!
پیرهنت را بتکان!
دریا دریا وقار می ریزد از آن
در باد کمی پیرهنت را بتکان!
من مطمئنم بهار می ریزد از آن!
بی نور تو روز در محاق افتاده است
بین شب و ماه افتراق افتاده است
چشمان تو چون حادثهي صاعقه ای
در زندگی شب اتفاق افتاده است!
جان از تپش پرندگان می گیریم
یاد از روش پرندگان می گیریم
ما را نتوان کرد زمین گیرٍ هوا!
بال از وزش پرندگان می گیریم
ما جان عبور هم نداریم دگر
سامان عبور هم نداریم دگر
مانند پرنده ای که حسش مرده است
ایمان عبور هم نداریم دگر !
با بانگ خوش زنجره مهمان شماست
با لقمه ای از حنجره مهمان شماست
مرگ است که ناخوانده ترین مهمان است
از در رود از پنجره مهمان شماست
دل را به جهان های دگر کوچ دهید
به اوج نهان های دگر کوچ دهید
ای عقربه ها دوباره برگردید و
ما را به زمان های دگر کوچ دهید
در ظلمت خود غرق شدی بی فانوس
با پنجره ها نشد نگاهت مانوس
ژرفای نو را تراخمی پوچ گرفت
ای خالی تنگ! این که نشد اقیانوس !
تهران
تهران! تو پری از گسل و از دیوار
ترسم که فتدمان به قیامت دیدار
تهران! تو سواری و نمی دانی هیچ!
بر گردن یک کرگدن وحشی هار!
براي ايرج بسطامي
شهر است و فروريختن هر ديوار
دشت است و صدات و خانههاي هموار
خاموش نميشود صدايت هرگز
آواز تو گرچه رفت زير آوار
براي ضامن آهو
اين دل دل ما، غنچه سر بست شماست
و خادمتان ، نوكر دربست شماست
اين دل نشود رام كمند هر كس،
ماراست دلي كه، قلق اش دست شماست
اي عطر ضريح تو دوا آقا جان !
اي بوي حريم تو شفا آقا جان !
ما محتضران عالم ناسوتيم
يك گوشه ي چشم هم به ما, آقا جان !
گلدسته و اين ضريح, جان من و توست
اين پنجره ها , گنجِ نهان من تو ست
دنبال كجاي اين جهان مي گردي ؟
اين گنبد, مركز جهانِ من و توست
داريم دلي زجنس ياران شهيد
از لحن شما بعيد! اينكه برويد
آقا دلِ ما, مگر كه كمتر زاهوست
امكانش نيست, ضامن او بشويد؟
بر خاك شبستان تو جان بوسه زند
بر صحن عتيقتان, جهان بوسه زند
ديدم ديدم كه آسمان خم شد تا
بر پنجره ي ضريحتان بوسه زند
قفس
بي دادرسم ،به داد من هم، برسيد!
بايد برسم، به داد من هم، برسيد!
اي خيل پرندگان آزاد و رها!
پر از قفسم، به داد من هم، برسيد!
اجازه
دل اين دلِ ما فاني در هست شماست
از مشتاقان ضربة شست شماست
اي عشق بيار هر بلايي به سرش
كلاً دل ما اجازهاش دست شماست
دل مانده و اين قيافهي مغبونش
جادوي نگاه كرده است افسونش
از دست تو شاكي است دلم عشق اي عشق!
چاقو بزني در نميآيد خونش!
يك كوچه ، يك امتداد غير بن بست
با پنجره هاي شمعداني در دست
چشمان تو ،كز جنس خدا حافظي اند
يك آينه ، يك مادر قرآن در دست
يك بار نشد باز شود بال و پرت
مُردي و دگر باز نيامد خبرت
يك بار نشد بر آسمان, باز شوي
اي پنجره! خاك! ًَُخاكِ عالم, به سرت!
بر سينه من، زخم مكرر زده اي
مانند كبوتري ز من پر زده اي
ما و تو مسيرمان يكي بود اي دوست
اما تو خود را به راه ديگر زده اي
در آرزويت، چه نسترنها مردند!
چه لادنها، چه لالهها پژمردند!
در محوطة باغ، چه جشني برپاست!
گلها مگر از آمدنت، بو بردند؟!
اي كاش!
از كوچه ،عبور ديگري مي ديديم
اي كاش! كه چشم خويش را مي شستيم
از پنجره، جور ديگري مي ديديم.
براي ضامن آهو
و خادمتان ، نوكر دربست شماست
اين دل نشود رام كمند هر كس،
ماراست دلي كه، قلق اش دست شماست
پاييز بمان!
پاييز بمان! خدا بهارت نكند!
فانوس شب ظلمت ما را كشتي!
اي باد! خدا بگم چكارت نكند !
← صفحه بعد
نظرات ()
