جان از تپش پرندگان می گیریم
یاد از روش پرندگان می گیریم
ما را نتوان کرد زمین گیرٍ هوا!
بال از وزش پرندگان می گیریم
ما جان عبور هم نداریم دگر
سامان عبور هم نداریم دگر
مانند پرنده ای که حسش مرده است
ایمان عبور هم نداریم دگر !
با بانگ خوش زنجره مهمان شماست
با لقمه ای از حنجره مهمان شماست
مرگ است که ناخوانده ترین مهمان است
از در رود از پنجره مهمان شماست
دل را به جهان های دگر کوچ دهید
به اوج نهان های دگر کوچ دهید
ای عقربه ها دوباره برگردید و
ما را به زمان های دگر کوچ دهید
در ظلمت خود غرق شدی بی فانوس
با پنجره ها نشد نگاهت مانوس
ژرفای نو را تراخمی پوچ گرفت
ای خالی تنگ! این که نشد اقیانوس !
نویسنده : هادي محمدزاده ; ساعت ٢:٥٢ ق.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۳
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
